تبليغاتX
یک قدم تا انتها ... - یک قدم دیگه...

یک قدم تا انتها ...

من گر سکوت خویش را می دانستم زندگی پر بود از فریاد من

یک قدم دیگه...

 

فقط يك گام ديگر مانده تا پاي بلند دار
كمي آهسته تر شايد...نه محكم تر قدم بگذار
 
به شدت خسته ام از خود، به شدت خسته ام از تو
بيا اي  جان بي ارزش، بيا دست از سرم بردار
 
خدا مي داند اي مردم، دلم چون ساقة گندم
نمي رقصد بجز با گل، نمي ميرد مگر با خار
 
نه با جن نسبتي دارم، نه از اقوام انسانم
مرا از من بگير و دست موجودي دگر بسپار
 
خودت بنشين قضاوت كن اگر تو جاي من بودي
چه مي گفتي به اين مردم، چه مي كردي به اين ديوار؟
 
خدايا گر چه كفر است اين ولي يك شب از اين شبها
.فقط يك لحظه - يك لحظه - خودت را جاي من بگذار
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 16:28  توسط ...