گل رویای آبی منتظرمسافر
نشسته یک غریبه چشم به راه یه عابر
می خونه آروم آروم شعرای عاشقونه
غروب رسیده اماچشاش پراشک میمونه
شکسته قلب تنهاش پر از سکوت لبهاش
آخرراه رسیده چه نا امیده چشماش
کاش می شد ای مسافر تاقیامت سفر بود
برای باقی موندن یه دنیای بهتر بود
هنوزتونورمهتاب یه رنگ بی ریا بود
قصه اون غریبه قصه آشنا بود
هنوز تو سینه من یه درد کهنه مونده
تمام غصه هاشو توگوش ابرا خونده
دودسته تک ستاره تو آسمون تاره
که تو شبای ابری حتی اونم نداره
هیچ کس اون شب تو بارون ندید اونو پریشون
مسافر منم رفت به قصه های ویرون
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 23:5  توسط ...
