از آغاز می گفت.
از شروعی تازه
از حرکت می گفت.
از جاده یی خاکی
از مقصدی می گفت.
از مکانی مخفی
از شب می گفت.
از قصه یی تاریک
از آبها می گفت.
از شبی که آبها ساکت بودند
از تنها یی می گفت.
از انسانی تنها
از ندایی می گفت.
از نجوای انسانی با خود
از غم می گفت.
از اشکهایی خاکستری
...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 22:52  توسط ...
