تبليغاتX
یک قدم تا انتها ... -

یک قدم تا انتها ...

من گر سکوت خویش را می دانستم زندگی پر بود از فریاد من

 

دلم گواهی بد می دهد

دلم برای تو می لرزد

تمام هول شبم

قصه فراق تو شد

تمام روز

حدیث وصال تو بود

به من بگوکه جاودانه می مانی

ورنگ نارنجی ملال را

ز چشم خسته می شوئی

بیا! بیا عزیز دیرینم

کنار امن ترین دل

که قصه ،قصه رفتن به شام لم یزل است

جهان همیشه همینست

سخت بی بنیاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 22:38  توسط ...