تبليغاتX
یک قدم تا انتها ... - ؟

یک قدم تا انتها ...

من گر سکوت خویش را می دانستم زندگی پر بود از فریاد من

؟

 

هيچكي از رفتن من غصه نخورد هيچكي با موندن من شاد نشد

وقتي رفتم كسي قلبش نگرفت بغض هيچ آدمي فرياد نشد

چشمي با رفتن من خيره نموند به در و به آسمون و پنجره

مي دونم٬خيلي ها گفتن چيزي نيست اين كه ماتم نداره٬ بذار بره

هيچكسي نگاش برام ابري نشد زلزله هيچ دلي رو تكون نداد

راس راسي٬واسه كسي مهم نبود نه كه فكر كني بود و نشون نداد

دم رفتن كسي حرفي نمي زد همه ساكت بودن و بي سر صدا

يه نگهبان كه ما رو نيگا مي كرد زير لب گفت٬ به سلامتي كجا؟

اشك و خندم دو تايي كنار هم با يه لحن مهربون جواب دادن

اين سوال مهربون و بي ريا پرسش ساده ي يه غريبه بود

كسي كه اسم من رو نمي دونست زير چشماش غمي بود٬داغ و كبود

بهتره اهالي رويامون رو بدون توقعي٬جواب كنيم...

نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها٬حساب كنيم

 

 

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

بی تو من اسیره دست آرزو های محالم

یاده من نبودی امامن به یاده تو شکستم

غیره تو که دوری از من دل به هیچکسی نبستم

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد

میشه تو آتیش عشقت گر گرفتن بلد شد

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 14:10  توسط ...